X
تبلیغات
رایتل
4 شهریور 1390

داستان ... محمد این برداشت کودکانه را دوست داشت .

سلام

توی ادامه مطلب یه داستان نوشتم

که کاملا عینی برای خودم اتفاق افتاد ، توی حاشیه ی زندگیم

اما به دلایلی برام مهم شد و هست

فقط یه خواهش دارم

اگه حوصله ات کشید و مطالعه کردی نظر بده

اگه مطالعه کردی ...

ممنون   

محمد این برداشت کودکانه را دوست داشت .

  

پارک ملت تهران

محمد دانشجوی ساکن مشهد است که پس از مدتها به تهران آمده است . او منصور ، دوست پرمشغله اش ( دوست دوران کودکی که ساکن تهران است ) را مجبور کرده تا باهم بروند و چرخی توی پارک ملت و پردیس سینمایی بزنند . آنها به خاطر کار محمد سری هم به دانشکده ی صدا و سیما – که نزدیک پارک ملت است -  زده اند و حالا دارند خسته و کوفته ، ظهر یک روز تابستانی توی پارک ملت قدم میزنند .

محمد و منصور از کنار آدم ها عبور میکنند ، آدم های خوش لباسی که درحال ورزش هستند ، یک پیره مرد کتاب قطوری دستش گرفته و مطالعه می کند . چند دانشجو روی چمن ها نشسته اند و بحث فلسفی میکنند ، از میان حرفهایشان اسامی کسانی مثل نیچه ... هدایت ... کافکا شنیده می شود ، در همین حال یک دختر و پسر دوچرخه سوار در حالی که در مورد فیزیک هالیدی حرف میزنند از کنارشان عبور میکنند . محمد خوب به این آدم ها نگاه میکند . آنها که ساز موسیقی روی دوش گذر میکنند . او از حضور در فضایی که پر از انسانهای رشدیافته و فهیم است لذت می برد . همیشه تصویر افرادی که به هم احترام میگذارند و علاقه مند به مطالعه و بحث و تفکر هستند برایش جذاب بوده است . افرادی که آنها را "روشنفکر" میداند .

آنها به قدم زدن ادامه می دهند که صدای اذان ظهر به گوش می رسد ؛ محمد به ساعتش نگاهی میکند و هر دو بنا به رسم قدیمی نماز اول وقت ، دنبال مسجد میگردند . پس از چند پرس و جو که با تعجب و نمی دانم اهالی پارک روبرو میشود به تابلو نمازخانه میرسند . کمی جلو تر اتاق نیمه کاره ای پیدا میشود که گارگری سیگار به دست ، تنها میتواند قبله را نشانشان دهد ... محمد و منصور که به هوای نماز جماعت با عجله وضو گرفته بودند حالا مقابل چند آجر که مثلا نمازخانه ی یکی از بزرگترین پارکهای پایتخت است ، نشسته اند و به جماعت مشغول پارک نگاه میکنند ... 

تا اینکه سمت دیگر اتاقک مردی کارگر با لباسی ساده و کهنه توجهشان را جلب میکند ، آری او روی چمن ها نماز میخواند . آنها منتظر میشوند تا نماز او تمام شود و برای چند دقیقه مهر و جانمازش را امانت بگیرند اما مرد کارگر تا نمازش به اتمام می رسد ، بدون اینکه چیزی بشنود مهر و جانماز را به آنها میدهد و سریع از آنجا دور میشود . او حتی با لحجه ی شهرستانی اش نمیتواند پاسخ تشکر محمد و منصور را بدهد ...  

محمد و منصور نمازشان را با همان مهر و سجاده میخوانند . 

 

چهار ماه و چند روز بعد . مشهد . چهار راه حرعاملی . مسیر دانشگاه محمد

بعد از ظهر یک روز پاییزی است . محمد از خانه خارج شده است و طبق معمول هنذفری توی گوشش با عجله راه میرود . سرش را پایین انداخته و در همان حال خود را برای کنفرانس امروز آماده میکند ، اتفاقی که فکر میکند شاید مهم ترین موفقیت او در ماه جاری باشد " جریان روشنفکری و دیوار سنت ها " .

 تمام تلاش او این بوده است تا بتواند از بهترین نظریات جامعه شناسی و روانشناسی برای ارائه ی مطالبش استفاده کند . از زیگموند فروید گرفته تا نوام چامسکی ، همه را نت برداری کرده . رفته رفته با فکر کردن به فرصت امروزش سرعت قدم هایش بیش تر میشود ... از کنار آدم های معمولی و به تعبیر خودش "عوام" شهر عبور می کند و پیش می رود .

تا اینکه یک لحظه متوجه کسی میشود که در حاشیه پیاده رو نماز میخواند ، یکی از همانها که نام ژان ژاک روسو را نمی دانند . از آنجا که نگاهش همیشه به سنگفرش هاست متوجه شده است که مرد نمازگذار مهر ندارد و به جای آن روی سنگ پُر خراشی سجده میکند ، محمد بلافاصله مهری را از جیبش در آورده و جای سنگ میگذارد بعد با عجله برای رسیدن به کلاسش از آنجا دور میشود ... یک خیابان بعد تر یک لحظه انگار چیزی یادش افتاده باشد ، دلش می ریزد ...

او به معجزه معتقد نیست 

اما به این که خدا با بندگانش حرف میزند چرا !

آن مهر همان مهری بود که چند ماه پیش از مرد ناشناس توی پارک گرفته بود ...

و حالا کاملا اتفاقی ... به ناشناسی دیگر ... 

محمد این برداشت کودکانه را دوست داشت .  

در همان حال انگار صدایی شنیده باشد جواب داد :

چشم ... روشنفکر کسی است که نماز میخواند ! 

چشم ... روشنفکر کسی است که نماز میخواند !   

  

بی دار

باشد به خیر ان شاءالله

نظرات (28)
میثم حمیدی
4 شهریور 1390 ساعت 07:19
سلام محمد جان
داستان رو خوندم
واقعا زیبا و قابل تامل بود
نماد روشنفکری در جامعه ما متاسفانه دوری از نماز شده...
نماز خوندن از دید شبه روشنفکرانی که خود را غرق دریای عمیق تفکرات غربی کردند و اصالت ایرانی و اسلامی خود را به دست فراموشی سپردند یعنی سنت گرای امل
و چه درد بزرگیست...
پاسخ:
ممنون از نظرت
امتیاز: 0 0
مها
4 شهریور 1390 ساعت 11:31
واقعا باهات موافقم.حالا نماز که جای خود داره. توی کشور شیعه نشین روزه خوری در ملأ عام جای تأسف داره........
امتیاز: 0 0
دخترک
4 شهریور 1390 ساعت 13:46
سلام
خوندم داستانتو ولی نظر گذاشتن واسش یکم سخته چون درک منظورت یکم سخته
بر میگرده به اعتقادات شخصی
پس فقط ازت تشکر میکنم
جالب بود مرسی
پاسخ:
و اصل هم همینه که با همه ی تفاوتها همدیگرو بفهمیم
ممنون
امتیاز: 0 0
هم راه
4 شهریور 1390 ساعت 15:31
توی تهرانم دست از این کارات بر نداشتی ؟
امتیاز: 0 0
یاسین احمدی
4 شهریور 1390 ساعت 16:04
روشنفکر هم می تونه نماز بخونه.همه حق دارن نماز بخونن.
امتیاز: 0 0
یاسین.مشهود
4 شهریور 1390 ساعت 16:29
لذت بردم
پاسخ:
چقدر مبسوط و مشروح بود
مرسی
راهپیمایی نیومدی؟
امتیاز: 0 0
پلنگ
4 شهریور 1390 ساعت 16:56
خیلی حال کردم با آهنگت ...
مررررررررررررررررررررررررررررررررررررررگ بر اسرائیل
حوصله ام نکشید متنتو بخونم ...
امتیاز: 0 0
آب حیات
4 شهریور 1390 ساعت 19:16
سلام
لطف دارید
امتیاز: 0 0
مهشید
5 شهریور 1390 ساعت 00:45
سلام.خیلی زیبا بود.واقعا آدم تحت تاثیر قرار میگیره.حال کردم.
پاسخ:
مرسی از مطالعه ات
امتیاز: 0 0
افشین
5 شهریور 1390 ساعت 01:06
[گل] درود ...

[گل] درفش های ایران از آغاز

دوره اساطیری

پاینده باشی ...

[گل] ** خداوند نگهدار ایران باد ** [گل]
امتیاز: 0 0
سمانه
5 شهریور 1390 ساعت 02:12
سلام
واااااااای خیلی ممنون خیلی لطف کردی
فکر نمیکردم جدی بگیری خواسته مو
شرمنده کردی یه دنیا ممنون
امیدوارم بتونم روزی جبران کنم
خیلی قشنگه
پاسخ:
نه بابا
این لطف نبود
تو اولین کسی بودی که منو لینک کردی و لوگومو گذاشتی تو وبلاگت
فقط تشکر بود
زیاد هم کار نداشت
در انگشتان توانای من ...
مال الان نیست ها ... از بچگی زود جوگیر میشم
امتیاز: 0 0
سمانه
5 شهریور 1390 ساعت 02:22
دومی بهتره
ممنون قشنگه

راستی چطور میشه مثل وب خودت برا لوگوی خودت که ادرس گذاشتی منم بزارم؟
پاسخ:
اونشو نمیدونم ... چون مال منو خود بلاگ اسکای گذاشته
تو میتونی تو یخش معرفی وبلاک بنویسی
بگی این آدرس لوگومه هر کی خواست برداره ...
امتیاز: 0 0
مهشید
5 شهریور 1390 ساعت 03:04
سلام حاج آقا آخوند.خوبی شما؟ممنون از راهنماییتون
پاسخ:
نه بابا
من شوخی کردم
تکیه بر جای بزرگان کار هر بز نیست باز آید به کنعان غم مخور...
که باز آید پشیمانی...
امتیاز: 0 0
قوی سفید
5 شهریور 1390 ساعت 16:03
سلام
ممنون که به وبلاگم سر زدی.
خیلی داستان جالبی بود...شاید اون مهر توی زندگی خیلی های دیگه بچرخه!
میدونی چیه؟ماها مردم برعکسی هستیم!!اونموقع ها که هیچکس اسلامو نمیخواست ما با جون و دل قبولش کردیم و پیشرفت کردیم ولی حالا..همون غربی های روشنفکر هم دارن به سمت اسلام گرایش پیدا میکنن؛اونوقت ما داریم راه صد سال پیش اونارو می ریم!!یه راه تکراری که آخرش کاملا مشخصه!!
راستی من می لینکمت.
پاسخ:
همچنین
تو هم لینک شدی
امتیاز: 0 0
رضا چندخطی
5 شهریور 1390 ساعت 17:20
سلام
خوندم.
و حرف دل منم بود...توی اکثر ایستگاههای متروی تهران، میدونی گرمترین قسمتشون کجاست؟
آره. نمازخونه!
و کلا 8 یا 9 نفر حال میکنن برن نماز بخونن.
انشا الله درست میشه...
پاسخ:
انشالله
امتیاز: 0 0
چندخطی
5 شهریور 1390 ساعت 17:22
خصوصی خصوصی:


چند تا غلط املایی داشتی،‌ حیفم اومد نگم:

لهجه درسته نه لحجه
پیرمرد درسته نه پیره مرد

ببخشید.
پاسخ:
نه حاجی
چرا خصوصی
بذار همه بدونن این آقایی که ادعای وبلاگ نویسی داره
تو نوشتن الفاظ دچار مشکله
.........................
خیلی ممنون
مال تایپ سریع و شبانه است
امتیاز: 0 0
سنجاب
6 شهریور 1390 ساعت 00:39
سلام.روشنفکری فقط وجود خارجی داره...
پاسخ:
هر چی فحش به روشنفکرا بدی پاشم اساسی
امتیاز: 0 0
samin
6 شهریور 1390 ساعت 05:58
خوش به حال محمد. ببینم محمد شمایین؟ از محمد بپرسین کوچیک ترین کار خوبی که کرده چی بوده که خداوند باهاش این طوری حرف می زنه. شاید کار خوب محمد از دست ما هم بربیاید.
هرچند ما ....
پاسخ:
افتاد ...
هندونه رو میگم
زیر بقلمون دیگه جا نداره ...
............................
مرسی
لطف دارید
فقط یه اتفاق بود همین
امتیاز: 0 0
میثم حمیدی
6 شهریور 1390 ساعت 15:58
با قسمت سوم تشیع علوی تشیع صفوی(راز موفقیت تشیع صفوی) روایت دردناک خیانت به تشیع به روزم
امتیاز: 0 0
karimi
6 شهریور 1390 ساعت 17:16
salam
khoshhal shodam jalebe manam hamchi shodam na mesle to vali shabihe on
movafag bashi
امتیاز: 0 0
احمد بش تن
6 شهریور 1390 ساعت 18:56
گروهی در مقابل پیامبر خدا مردی را ستایش می کردند.و فکر می کردند او تمام اخلاق های خوب را دارد.او برترین مردان از لحاظ اخلاق،بیشترین آنها از لحاظ خواندن قرآن،قوی ترین آن ها از لحاظ ایمان و شدید ترین آنهاست از لحاظ عبادت.پیامبر فرمود:عقل او چگونه است؟ و آنها گفتند:ای پیامبر تو را از جهادش در عبادت وکارهای خیر او باخبر می کنیم و تو از ما راجع به عقلش سوال می کنی.

پس پیامبر فرمود:احمق با حماقتش بزرگترین فسق و فجور را باعث می شود.و فردا بندگان به اندازه ی عقل هایشان به درجات بالا می رسند.
پاسخ:
مرسی احمد جان
امتیاز: 0 0
یاسین احمدی
6 شهریور 1390 ساعت 19:14
می خوام لوگوی وبلاگم رو بذارم تو وبلاگم باید چی کار کنم؟
پاسخ:
اون کد زیرشو
توی متن قالب
بذار توی بخش تبلیغات
امتیاز: 0 0
مهشید
6 شهریور 1390 ساعت 19:18
سلام.آهنگ وبلاگتون خیلی قشنگه.
امتیاز: 0 0
طناز
7 شهریور 1390 ساعت 13:55
این روزا معنی همه چی عوض شده.روشن فکری،زیبایی...
خیلی چیزام دیگه معنی ندارن مثل عفت، ضعیف نوازی...
همشون رو وقتی برای تمدن عجله داشتیم جاگذاشتیم.
---------------
متن خیلی قشنگی بود مرسی.
امتیاز: 0 0
یکی مثل خودت
10 شهریور 1390 ساعت 21:24
سلام
اول / معضرت خواهی به خاطر اینکه نمی تونم بیام و برات نظر بذارم
ولی همه ی پست هاتو به موقع می خونم
دوم / توی تهران خیلی از پارک ها نماز خونه ندارن و نماز خون ها همه روی چمن نماز می خونند متاسفانه
سوم / چشم .... روشنفکر کسی است که نماز می خواند
چهارم / التماس دعا
پنجم / یا علی
امتیاز: 0 0
کفشدوزک
11 شهریور 1390 ساعت 00:59
قبول دارم روشنفکر کسیه که خدا رو همیشه وهمه جا تو جیبش داره
جالب اینجاست همه ادمای روشنفکر با همه ادعاشون خدارو قبول ندارن با اینکه میدونن بی جهت خلق نشدن واین دنیای با نظم بایه هدفی خلق شده وبایدشخص بسیار بسیار باهوشی پشت این قضیه بوده باشه. بااینکه اینو میدونن خدارو بازهم انکار میکنن.
امتیاز: 0 0
darya
11 شهریور 1390 ساعت 22:14
سلام
خدا یه چیزیه که هیچکس نمی تونه نداشته باشدش چون تنها مامن و پناه محکمه که مواظب آدماست . اما اینکه بعضی ها که نه خیلیا اونو انحصاریش می کنند و شروع می کنند به مرز بندی بین خوب و بدها و معیارشون خداست - خدایی که بشر رو برای دوست داشتن و دوست داشتن آفرید و حالا بشر سر اون داره نفرت و دشمنی رو بسط میده - باعث می شه که دین زدگی و تعصب به وجود بیاد . توی قلبم امیدوارم که شما جزو اونهایی باشی که باعث می شند آدم خدا رو بیشتر حس کنه
پاسخ:
امید همیشه زیباست
ممنون
امتیاز: 0 0
منصور
16 شهریور 1390 ساعت 13:46
سلام

راستش من اون منصور نیستما که نماز اول وقت خونده!!!!!!
کسی که نفهمیده که ها؟!!!!

ای بابا تف به ریا...همه فهمیدن
...............................................................................
ولی حالی دادها محمد جون........کاش خدا منم قد تو دوس داشت...حسودیم شد بهت راستش...
لذت بردم..
پاسخ:
این همون منصوره ها ...
مرسی از نظرت منصی جان
امتیاز: 0 0
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد